تجربه شخصی – علی (دانشجو)

تجربه اخذ ویزای تحصیلی

علی متولد سال 1376 در سال 2018 به عنوان
دانشجوی دوره لیسانس وارد کانادا شد. مراحل مختلف تصمیم گیری برای ادامه تحصیل در
کانادا و انتخاب رشته، دانشگاه و تجربه همکاری با دفتر مهاجرتی نوبل در ادامه از
زبان وی شرح داده شده است:

من در خانواده ای تحصیل کرده متولد شدم. پدرم
پزشک و برادرم دانشجوی رشته دندانپزشکی هستند. برای من و خانواده ام ادامه تحصیلات
عالیه یک پیش فرض حتمی و روشن بود. بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان متاسفانه نتوانستم
در رشته های دلخواه خودم و در دانشگاه های مورد نظرم پذیرفته شوم. با وجود معافی
از سربازی همچنان در مورد ادامه تحصیل با دو دلی ها و تردیدهای زیادی مواجه بودم. به
چند رشته متفاوت و کمی دور از هم از جمله کامپیوتر علاقه داشتم و از طرف دیگر نمی
خواستم در دانشگاههایی که کیفیت تحصیلی نه چندان خوبی داشتند ادامه تحصیل دهم.

بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان تلاش زیادی
روی تقویت زبان انگلیسی انجام داده بودم و به توانایی خودم در ادامه تحصیل به زبان
انگلیسی تقریبا اطمینان پیدا کرده بودم. به تدریج مدارک تحصیلی ام را برای ترجمه
آماده می کردم و همزمان با کمک و همراهی خانواده ام به دنبال موسساتی بودم که
بتوانند مرا در امر ادامه تحصیل در خارج از کشور راهنمایی کنند.

در مسیر ترجمه مدارک تحصیلی ام با موسسه مهاجرتی
نوبل در دفتر ترجمه امیرشاهی آشنا شدم. پس از دو جلسه مشاوره حضوری به این نتیجه
رسیدم که کشور کانادا به دلیل برخورداری از دانشگاههای مطرح، فرهنگ چند ملیتی و
داشتن برنامه های مهاجرتی خوب برای دانشجویان پس از فراغت از تحصیل می تواند
بهترین گزینه من برای ادامه تحصیل باشد.

پس از عقد قرار داد با موسسه نوبل، با جدیت بیشتری به خواندن زبان مشغول شدم و با کمک استاد زبانی که این موسسه به من معرفی کرده بود توانستم نمره 6.5 در امتحان آیلتس آکادمیک بدست آوردم. همزمان با خواندن زبان کار جستجو در دانشگاهها و رشته های مختلف را با جدیت و با کمک و راهنمایی وکیلم سرکار خانم دکتر طباطبایی آغاز کردم. انتخاب دانشگاه و رشته تحصیلی پیچیده تراز آن بود که تصور می کردم. شهرها و استانهای مختلف شرایط اقلیمی متفاوت داشتند، دانشگاهها از نظر رتبه بندی دانشگاهی، شهریه و امکانات آموزشی و پیش شرط های دادن پذیرش تحصیلی شرایط یکسانی نداشتند؛ برای مثال برخی از دانشگاهها نمره زبان بالاتری نیاز داشتند و برخی دیگر شهریه های بسیار گرانتری داشتند.

از طرف دیگر انتخاب رشته تحصیلی هم چندان آسان
نبود. من از علاقه خودم به رشته کامپیوتر اطمینان داشتم اما همین رشته تحت عناوین
متفاوتی در دانشگاههای کانادا پذیرش می دادند. برخی از دانشگاهها به عنوان مهندسی
کامپیوتر و برخی دیگر به عنوان علوم کامپیوتر داشنجو می پذیرفتند و انتخاب رشته
درست از میان این همه رشته کار بسیار دشواری بود. به خاطر دارم که حتی یک شب تا
دیروقت با وکیلم در مورد انتخاب رشته و دانشگاه مشورت می کردم و با صبر و پشتیبانی
ایشون با ظرافتها و اهمیت این کار بیشتر آشنا می شدم.

سرانجام پس از بررسیهای زیاد و با مشورت وکیلم
به این نتیجه رسیدم که شانس خودم را در حداقل شش دانشگاه امتحان کنم. به همین دلیل
برای رشته کامیپوتر در سه دانشگاه Guelf، Lakehead و Ottawa در
استان انتاریو، دانشگاه کنکوردیا در استان کبک و دانشگاه های Alberta و Calgary
اپلای کردم. در هنگام اپلای برای دانشگاهها به رتبه دانشگاه، شرایط پذیرش در رشته
مورد نظر و مقایسه آن با شرایط خودم از نظر نمره زبان و معدل تحصیلی، آب و هوای
استان و نیز برنامه های مهاجرتی استانها برای پس از فراغت از تحصیل توجه کردم.
تمامی مراحل اپلای و پرداختهای مرتبط با پذیرش توسط دفتر نوبل انجام گرفت و من در
این زمینه نگرانی نداشتم.

پس ازارائه درخواست هایم به دانشگاه ها، زمان به
سختی می گذشت. انتظار برای گرفتن پاسخ مورد نظر کار آسانی نبود. من از اینکه حدود
دو سال فاصله تحصیلی بعد از گرفتن دیپلم داشتم نگران بودم و با داشتن دیپلم تجربی
هم نگران این بودم که نتوانم در رشته کامپیوتر پذیرش بگیرم. تقریبا ماه اسفند بود
که نامه پذیرش خود را از دانشگاه کنکوردیا دریافت کردم. وسوسه می شدم که همچنان
منتظر پاسخ سایر دانشگاهها بمانم اما زمان به سرعت می گذشت و ممکن بود با توجه به
طولانی بودن زمان پاسخ دهی سفارت نتوانم به موقع سر کلاسهای درسم حاضر شوم. به
همین دلیل با مشورت خانواده و وکیلم به این نتیجه رسیدیم که کار اپلای برای CAQ را
شروع کنیم و اگر همزمان نتیجه دانشگاههای دیگر مشخص شد در مورد آنها بعدا تصمیم
بگیریم.

به خاطر دارم که ایام عید بود که مدارک مورد نظر
برای CAQ را
برای دفتر نوبل ارسال کردم، دفاتر پستی تعطیل بودند و با پیگیریهای وکیلم سرانجام
درخواست CAQ به
موقع ارسال شد. همزمان کار جمع آوری مدارک برای ارائه درخواست به سفارت را آغاز
کردم و نیم نگاهی نیز به نتیجه سایر دانشگاهها داشتم. دانشگاه Guelf هم
در همین میان نامه پذیرش برای من فرستاد و من با پرداخت 100 دلار پذیرش این
داشنگاه را نیز قبول کردم و با این پذیرش دست خودم را در انتخاب بین دانشگاه
کنکوردیا و گولف باز گذاشتم.

کار جمع آوری مدارک برای ارائه درخواست ویزای
تحصیلی به سفارت کار چندان آسانی نبود و علاوه بر خودم همکاری خانواده خوبم را هم
نیاز داشت. در همین ایام بود که نرخ ارز کم کم و به صورت تصاعدی بالا می رفت و
نگرانیهای قابل توجهی را برای خودم و خانواده ام بوجود می آورد. پرسش اینکه چقدر
در حساب بانکی خودم و یا پدرم باید موجود باشد با شرایط ارزی کشور پاسخ نگران
کننده ای داشت. زمانی که برای پرداخت شهریه تحصیلی ترم اول دانشگاه و خوابگاه
اقدام کردیم قیمت ارز تقریبا دو و نیم برابر زمانی بود که به تحصیل در کانادا برای
نخستین بار فکر کردم و این اعداد و ارقام موجی از نگرانی برای خودم و خانواده ام
ایجاد می کرد.

خوشبختانه خانواده ام بسیار در این مراحل
پشتیبانم بودند و با دقت تمام به راهنماییهای وکیلم عمل کردند و توانستیم پرونده
ویزای تحصیلی را در اواخر اردیبهشت ماه به سفارت ارائه کنیم. پس از ارائه درخواست
دانشجویی تازه سخت ترین مرحله کار آغاز شده بود؛ آیا با درخواست ویزای دانشجویی من
موافقت خواهد شد؟ این پرسش اینقدر ذهن من را درگیر خود کرده بود که با وجود سفارش
وکیلم برای تقویت بیشتر زبان و گرفتن نمره آیلتس بالاتر، عملا امکان این کار را
نداشتم و سخت نگران نتیجه پرونده بودم.

وقتی در ماه آگوست با تماس تلفنی وکیلم مطلع شدم
که با درخواستم موافقت شده و من هم سرانجام می توانم به عنوان دانشجو وارد خاک
کانادا شوم و در یکی از بهترین دانشگاههای دنیا در رشته مورد علاقه ام تحصیل کنم
بسیار خوشحال شدم. استرس باور نکردنی سراسر وجودم را فرا گرفت و این بار
نگرانیهایی از نوع دیگر به سراغم آمد: آیا می توانم در این مسیر بدون حضور خانواده
ام در کشوری غریب و بیگانه موفق شوم؟

وقتی برای آخرین بار در دفتر مهاجرتی نوبل حضور
پیدا کردم و پاسپورت خودم را که حاوی ویزای دانشجویی بود تحویل گرفتم از پیمودن
این مسیر احساس رضایت می کردم. انتخاب درست یک دفتر مهاجرتی معتبر و وکیل تحصیل
کرده و مجرب، همراه با علاقه و پشتکار خودم و حمایت خانواده خوبم باعث شد که در
این مسیر موفق شوم و این آغاز راهی بود که من تازه در ابتدای آن بودم.

ادامه دارد…..